|
تبلیغات
|
|
|
 |
سایت اختصاصی سریال افسانه جومونگ ، سرزمین بادها
|
|
|
آدرس جدید سایت رسمی جومونگ ، jumong.ir |
دوستان از این پس میتوانید از دامنه زیر برای ورود به سایت رسمی جومونگ استفاده نمایید WWW.LANDWIND.IR
+ چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۸۹ ساعت ۰۴:۴۹ |
نظرات (2)
|
|
 |
|
|
|
سریال کره ای محافظ با بازی سونگ ایل گوک |
فروش سریال کره ای محافظ / BodyGuard
با بازی سونگ ایل گوک
اولین قسمت این سریال با علافه های یه گل پسری
که تازه از باشگاه تار
عنکبوت برمیگرده شروع میشه، تو مسیرش یه دزده کیف یه دختره رو میقاپه و
اینم به رگ غیرتش بر میخوره و خیابون به خیابون و کوچه به کوچه دنبال دزده
میره تا گیرش میاره..وقتی دزده رو میگیره جفتشون حال نفس کشیدن ندارن،این
گل پسر توی رستوران مامانش هم کار میکنه،رستوران که چه عرض کنم بیشتر شبیه
قهوه خونه است،یه روز صبح که مثلا رفته کمک مامانش با یکی از مشتریها که به
مامانش متلک میگه بحثش میشه و مادرش هم گوششو میپیچونه و این گل پسر قهر
میکنه میزنه بیرون...
+ سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۸۹ ساعت ۰۱:۲۴ |
نظرات (4)
|
|
 |
|
|
|
سریال کره ای صاحب باغ انگور |
فروش سریال صاحب باغ انگور / مردی در باغ انگور / مرد تاکستان
Podopat
Geusanai / The Man in the Vineyard
( با بازی بانوی اول سريال روزگار شاهزاده )
مرد تاکستان يک درام کمدي-عاشقانه ست که
داستان اصلي اون در مورد زندگي دختريه به نام"لي جي هيون يه دختر شهري که
مي خواد نشون بده زير شخصيت به ظاهر ساده و معموليش يه دختر فوق العاده و
غيرمعموليه و روزي به چيزهاي خيلي بزرگي دست پيدا مي کنه جي هيون"يه طراح
لباس جوون و پر تلاشه که اميدواره روزي بتونه با اسم خودش دست به توليد
بزنه ....
+ دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۸۹ ساعت ۰۳:۵۹ |
نظرات (1)
|
|
 |
|
|
|
سریال کره ای عشق مقدس |
فروش سریال عشق مقدس / Leo-beu-hol-lik / Love holic
این سریال 16 قسمتی که محصول KBS2 می باشد در
سال 2005 پخش شده است.داستان
درباره عشق بین دانش آموزی به نام کنگ ووک و معلمش که در دبیرستان است
میباشد.معلم وی قبلا به کس دیگری علاقه داشته که دست تقدیر آنها را از هم
جدا میکند و علی رغم مخالفت های اجتماعی و تفاوت میان معلم و دانش آموز،این
دو به هم علاقه مند می شوند
+ دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۸۹ ساعت ۰۳:۵۷ |
نظرات (0)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت سوم سریال سرزمین بادها |
قسمت 3 / سه سریال سرزمین بادها / the land of windسایه های سیاه ، های- آپ و موهیول رو دستگیر می کنن . اونها دنبال مقبره ی جومونگ هستند ، اما های آپ میگه که مقبره ی جومونگ در جای مقدسیه وهرکس بخواد وارد اونجا بشه و بی احترامی کنه می میره .سایه های سیاه وارد میشن و همه شون می میرن موهیول تصمیم میگیره خودش بره و شمشیر خدایان رو بیاره تا های آپ زنده بمونه .اون از تمام تله ها و مسیرها رد میشه وبه یه پل چوبی میرسه .شاهزاده همیونگ وسربازهاش سر میرسن و باقی مانده ی سایه های سیاه رو میکشن اما چون موهیول خیلی تاخیر کرده اونها فکر میکنن که حتما مرده  موهیول موقعی که داشته از روی پل رد میشده پل میشکنه و پایین میافته که ناگهان روی دیوار یه گوی درخشان رو میبینه و سعی میکنه تا اونولمس کنه که تا دستش به اون گوی درخشان میخوره گوی می افته وروی آب یه راهی درست میشه که موهیول از روش رد میشه و به مقبره جومونگ میرسه در جایی که مقبره ی جومونگ بود یه شمشیر هم بود که موهیول به راحتی شمشیر رو بر میداره ویه نوری همه جا رو روشن میکنه  بر اساس تحقیقاتی که روی اجساد سایه های سیاه میکنن می فهمن که همراهشون یه سمی هست که فقط در بویو یافت میشه و همچنین اونها پوستینی پوشیدن که ارتش بویو در روزهای سرد جنگ اونها رو میپوشیده و مطمئن میشن که تسواونها رو فرستاده  فرمانده سایه های سیاه به بویو برمیگرده و به نزد تسو میره و میگه که شکست خوردن .تسو از این شکست خیلی ناراحت میشه شاه یوری بعد از مرگ ملکه ،دوباره ازدواج کرده ویه پسر هم به نام یوجین داره که یوجین اصلا علاقه ای به هنرهای رزمی نداره و دوست داره هنرهای تزئینی رو یاد بگیره موهیول و دوستش که دیگه نمی خوان در غار زندگی کنن از غار بیرون میان و جزء سربازهای جولبون میشن و تحت آموزش قرار میگیرن تا مردهای قوی ای بشن یه فرستاده از طرف بویو و شاه تسو میاد ومیگه که شاه تسو،شاه یوری رو برای برقراری روابط دوستانه به بویو فراخونده اطرافیان یوری ناراحت میشن که چطور تسو به خودش جرات داده و خواسته که شاه به نزدش بره اما یوری قبول میکنه که بره چون میدونه بویو خیلی قدرتمنده و گوگوریو هنوز به اندازه کافی قوی نشده که بتونه در مقابلش بایسته و اگر نره به معنی اعلان جنگه پس قبول میکنه که بره  شاه یوری به بویو میره و از تسو میخواد تا اونها رو به عنوان کشور برادر بپذیره تسو میگه از اونجایی که قراره همدیگر رو بعنوان کشور برادر بپذیریم پس باید دست از هر گونه اقدامی علیه ما برداری ولی چون تو پسر جومونگی برام سخته که حرفتو بپذیرم که یوری حتی حاضر میشه بخاطر آینده ی گوگوریو دربرابرش تعظیم کنه تا تسو بهش اعتمادکنه  موهیول هنرهای رزمی رو فرامی گیره حتی موفق میشه مافوقش رو هم شکست بده . موهیول و دوستش رو به نیروی زمینی قسمت مرزی می فرستن  موهیول و مارو ، در نزدیکی مرز به همونهایی که گردنبند موهیول رو دزدیده بودن بر میخورن که داشتن قاچاق هم میکردن . موهیول به هوای گردنبندش جلو میره تا اون رو پس بگیره و وارد مرز بویو میشه که سربازهای مرزی بویو اونها روبعنوان جاسوس دستگیر میکنن  موهیول مورد شکنجه ی سربازان بویو قرار می گیره که یه دختری میاد تا به زخمهاش رسیدگی کنه.اما این دختر کیه؟ تا قسمت بعدی ...
+ سه شنبه ۷ ارديبهشت ۸۹ ساعت ۰۳:۵۸ |
نظرات (14)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت دوم سریال سرزمین بادها |
قسمت 2 / دو سریال سرزمین بادها / the land of windبعد از اینکه ساحره به شاه یوری میگه که خدایان گفتن که این نوزاد سرنوشت نفرین شده ای داره وبایدتوسط شاه یوری کشته بشه خودش هم خودکشی میکنه واز شاه میخواد تا او نو بخاطر حرفهای بدی که زده ببخشه  یوری فرزندش رو بر میداره و از معبد بیرون میبره و دستور میده تا درهای معبد رو ببندند و منجمها رو هم تحت نظر داشته باشن .خبر به گوش روسای قبایل و ازجمله سانگا میرسه و اونها می خوان از این فرصت استفاده کنن و به دنبال نقشه هایی برای خراب کردن ذهنیت مردم نسبت به این مساله هستند اما هیچکس جز یوری از حرفی که ساحره زده خبر نداره اتفاقات عجیبی رخ میده در قصر تعداد زیادی کلاغ مرده پیدا میشه .در روستایی مردم هر چه آب از چاه میکشند همه خونیست ومردم بسیار نگرانند و فکر میکنند که شاه یوری ساحره رو کشته بهمین جهت خدایان دارن اونها رو تنبیه میکنن همیونگ دستورمیده تا روی کلاغهای مرده آزمایش هایی انجام بدهند و مشخص میشه که نوعی سم که فقط در قبیله ی بیریو پیدا میشه با جو مخلوط شده و کلاغها از اون خوردن و همه مردن به دنبال همه ی اتفاقات بد و توطئه هایی که علیه شاه صورت میگیره ملکه هم تب میکنه و پزشک هم کاری از دستش بر نمیاد و ملکه هم می میره شاهزاده همیونگ به نزد قوم بیریو و سانگا میره و بهشون میگه که از نقشه هاشون مطلع شده و میدونه که اونها برای برپا کردن آشوب و بهم زدن ذهنیت مردم به کلاغها و حیوانات سم دادن و میگه که تا تموم شدن تشییع جنازه ملکه اونها باید زندانی و تحت نظرباشن اما فایده ای نداره و شايعات مثل باد پخش میشه مرگ ملکه و تمامی این اتفاقات شوم باعث شورش مردم میشه شاه یوری جلسه ای تشکیل میده و برای همه فاش میکنه که ساحره به او چی گفته و دستور میده تا درهای معبد رو بازکنن و از همه ی مردم می خواد که شرکت کنن و میگه که میخواد فرزندش رو که سرنوشت شومی داره بکشه و گوگوریو رو نجات بده شاه یوری به دخترش میگه که برادرش قراره به یه جای خیلی دور بره و بهتره باهاش خداحافظی کنه و سریو هم به برادر کوچولوش یه گردنبند هدیه میده تا در آینده اگه دیدش از روی گردنبند بتونه برادرش رو بشناسه همه ی مردم در معبد حاضر میشن یوری هم قراره به ظاهر فرزندش رو بکشه .همیونگ چون به پدرش اعتراض کرده بود زندانی بود .یوری فرزندش رو در جعبه میگذاره و شمشیر رو در جعبه فرو میکنه وفرزندش رو میکشه . اینها همه نقشه بود شاه یوری به فرزندش داروی بیهوشی داده بود ولی اگه تا صبح به هوش نمی اومد ممکن بود بمیره که نزدیکیهای صبح به سراغ بچه میرن و میبینن او سالمه و شاه به همیونگ دستور میده تا اورا به جولبون ببرند و از این به بعد اوباید مانند یک فرد معمولی بزرگ بشه و نه یک اشراف زاده و اسم اورو هم موهیول میگذارن همیونگ بچه رو به یه غار در جولبون میبره و از یه خانمی به نام های آپ میخواد تا مراقبش باشه و اونو بزرگ کنه و میگه که رابطه اش رو با اون بچه قطع میکنه و دیگه به سراغش نمیاد چندین سال میگذره موهیول بزرگ شده او دریک غار که مکان مقدسیه و مقبره ی جومونگ هم اونجایه به کار نقاشی روی دیوار غار می پردازه اما از این کار خوشش نمیاد و دوست نداره در غار زندانی باشه و از غار بیرون میره ودر یک شرط بندی شرکت میکنه وپول زیادی به دست میاره که گروهی بهش حمله میکنن تا پولهاشو بگیرن اونها همچنین گردنبندی رو که خواهرش بهش داده بود ازش میگیرن او با اونها مقابله میکنه. های آپ به کمکشون میاد اما فایده ای نداره موهیول گردنبندش رو از دست میده  موهیول و دوستش به خاطر کارشون تنبیه و زندانی میشن اما موهیول میگه که میخواد فرار کنه اونها موقع فرار از غار می بینن که گروهی سیاهپوش به سرباز ها حمله کردن وهمه رو کشتن. در نتیجه به های آپ خبر میدن. های آپ هم برای شاهزاده همیونگ نامه ای میده و او رو مطلع میکنه و خودش به جنگ سایه های سیاه میره که دستگیر میشه موهیول هم سعی داره کاری انجام بده که اون هم گیر میفته.
+ سه شنبه ۷ ارديبهشت ۸۹ ساعت ۰۳:۰۰ |
نظرات (3)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت یکم سریال سرزمین بادها |
قسمت 1 / اول سریال سرزمین بادها / the land of wind
بیست و سه سال از سلطنت یوری پسر جومونگ میگذره اون الان یه پسر داره و یه دختر و همسرش هم بارداره  شاه یوری برای اینکه قلمروش رو توسعه بده و قوی بشه دائما در حال جنگه .در آخرین جنگی که خودش هم میخواد در اون جنگ شرکت داشته باشه ،دشمنانش ظاهرا عقب نشینی میکنن ولی سپاهیان یوری رو در بین کوهها غافلگیر می کنن و اونها رو در دام می اندازن که شاه یوری سر میرسه وبا دشمنانش می جنگه و پیروز میشه  روسای قبایل که حالا از قدرت یوری میترسن یه نماینده رو همراه با مواد غذایی به نزد یوری میفرستن که این نماینده قصد کشتن اونو داره و بهش حمله میکنه روسای قبایل جلسه ای مخفی تشکیل میدن و به سانگا که پیرترین عضو روسای قبایله میگن که نماینده ای رو فرستادن تا یوری رو بکشه و حالا هم میخوان به قلعه ی گانگا حمله کنن وپایتخت رو تصرف کنن  همیونگ پسر شاه یوری وقتی از نقشه ی حمله به پایتخت آگاه میشه دستور میده تا دروازه های قلعه رو ببندن و برای شاه یوری هم پیغام میفرسته و میگه باید وقت کشی کنیم تا شاه یوری برسه نماینده ای از طرف روسای قبایل به قلعه ی گانگا میاد و از همیونگ میخواد تا فردا دروازه ها رو باز بگذاره و خودشون رو هم تسلیم کنن تا همه چیز بدون خونریزی تموم بشه و بهش میگه که شاه یوری کشته شده همیونگ نمیدونه چه کار کنه ؟تمام سربازان قلعه رو رها میکن و میرن در نتیجه اون ناچار میشه برای نجات مادرش و خواهرش هم که شده شبانه قلعه رو ترک کنه  صبح سپاهیان دشمن وقتی میرسن میبینن درهای قلعه بازه و در نتیجه وارد قلعه میشن که ناگهان درها بسته میشن و اونها در دام شاه یوری که هنوز زنده بود می افتن و کشته میشن و یوری باز هم پیروز میشه شاه یوری جسه ای تشکیل میده و میگه که میخواد تمام روسای قبایل خائن رو بکشه که سانگا ازش میخواد که مانند جومونگ باشه و از درگیری داخلی پرهیز کنه و همه رو ببخشه یوری هم میپذیره اما یه شرط داره و اون هم اینکه همه ی قبایل باید زیر نظر او باشن و بدون اجازه ی او نباید کاری کنن درضمن فرزندان پسرشون رو هم باید به نزد او بفرستن که همه قبول میکنن  ملکه که خیلی وقت بود داشت درد میکشید بالاخره بچه اش به دنیا میاد و یوری صاحب یه فرزند پسر میشه برای نامگذاری شاهزاده ی تازه به دنیا اومده قصد دارن اونو به معبد ببرن که میبینن ساحره اونو برده و از قصر رفته  شاه یوری دستور میده تا ساحره رو پیدا کنن .ساحره رو پیدا میکنن و شاه یوری به معبد میره تا ساحره رو ملاقات کنه و دلیل این کارش رو ازش بپرسه  ساحره قصد کشتن نوزاد رو داره او میگه که این نوزادسرنوشت نفرین شده ای داره و خدایان میخوان تا اون نابود بشه اون کسیه که گوگوریو رونابود میکنه پدر و برادرش رو میکشه پس باید کشته بشه و از شاه یوری میخواد تا این کار رو انجام بده ..یوری چه میکنه آیا میتونه بخاطر کشورش دست از علاقه و مهر پدریش برداره یا نه؟ تا قسمت بعدی....
+ سه شنبه ۷ ارديبهشت ۸۹ ساعت ۰۲:۴۰ |
نظرات (3)
|
|
 |
< صفحه قبل [ 1 ][ 2 ][ 3 ][ 4 ][ 5 ][ 6 ][ 7 ][ 8 ][ 9 ][ 10 ][ 11 ][ 12 ][ 13 ][ 14 ][ 15 ][ 16 ][ 17 ][ 18 ][ 19 ][ 20 ][ 21 ][ 22 ][ 23 ][ 24 ][ 25 ][ 26 ][ 27 ][ 28 ] صفحه بعد >
1
|