|
تبلیغات
|
|
|
 |
سایت اختصاصی سریال افسانه جومونگ ، سرزمین بادها
|
|
|
خلاصه قسمت شصت وهشتم سریال افسانه جومونگ |
قسمت 68 / شصت و هشت جومونگبه اینجا رسیده بودیم که به جومونگ خبر میرسه که مادرش و همسرش موقع فرار از بویو کشته شدن .جومونگ خیلی ناراحت میشه به یاد خاطرات مادرش میفته و باور این موضوع براش خیلی سخته  گروهی از یاران جومونگ برای پیدا کردن سویا و یوری به تمام مناطقی که احتمال میدادن اونهااز اونجا گذشته باشن میرن و همه جا رو بررسی میکنن اما کسی رو پیدا نمیکنن تنها چیزی که پیدا میکنن یه لنگه کفشه که احتمال میدن مال یوری باشه و چون اون لنگه کفشو نزدیک رودخونه پیداکردن حدس میزنن که شاید اونها مردن و جنازه شون توسط آب به جای دیگری برده شده  امپراطور که خودش هم از کشتن یوها دچار شوک شده تنها کاری که میتونه بکنه اینه که برای بانو یوها یه مراسم تدفین آبر ومندانه برگزارکنه واو را بعنوان ملکه در کوهی که فقط پادشاهان و ملکه های بویو دفن میشن دفن کنه .اطرافیان همه مخالفت میکنن اما فایده ای نداره ملکه هم خیلی عصبانی میشه میاد که با امپراطور صحبت کنه که حالش بهم میخوره و به اتاقش برده میشه  برادرهای جومونگ که رفته بودن تا از مادر و همسر جومونگ خبر بیارن به او میگن که امپراطور قراره برای مادرش مراسم تدفین برگزار کنه و هیچ ردی هم از همسر و فرزندش پیدا نکردن مگر یک لنگه کفش که احتمالا مال یوریه . جومونگ خیلی گریه میکنه  جومونگ بطور مخفیانه به اون کوهی که قراره مادرش رو اونجا دفن کنن میره بهش میگن که امپراطور منتظرشه. جومونگ به امپراطورمیگه که اومدم تا جنازه مادرم رو با خودم ببرم من هرگزشانس اینو نداشتم که پسرم رو ببینم من میخواستم به بویو کمک کنم ولی شما همسر و مادرم رو کشتید ولی الان میخوام حداقل جنازه مادرم رو با خودم ببرم که امپراطور هم اجازه نمیده و میگه اگه بخوای این کاروبکنی اول باید منو بکشی و اگه منو بکشی خودت هم کشته میشی آیا پایان راه تو همینجاست؟به مادرت ادای احترام کن و برو .  مراسم تدفین انجام میشه جنازه یوها سوزانده میشه و جومونگ هم به جولبون بر میگرده اما همچنان ناراحت و دلتنگه  سوسانو که ناراحتی جومونگ رو میبیینه با او صحبت میکنه و بهش میگه که درسته کلمات نمیتونن چیزی ازاندوهتون کم کنن اما به یاد داشته باشید که اونها بخاطر اینکه به شما بگن که تسو در کمین کشتن شماست جونشون رو فدا کردن تا اینجوری شما و گوگوریو رو حفظ کنن و شما هم نباید فداکاری اونها رو بی نتیجه بگذارید  یه مراسم یادبود برای بانو یوها و سویا در جولبون گرفته میشه . موقعی که مراسم داشت انجام میشد کبوتر نامه ای رو از طرف ساحره براشون میاره در نامه نوشته بود که ساحره میخواد جومونگ رو ببینه  ساحره و جومونگ همدیگر روملاقات میکنن ساحره به او یک جعبه میده و میگه که الان وقت دادن این گنج به شماست . داخل جعبه یه محافظ و یه کتاب بود ساحره میگه که این زره همان زرهیست که پادشاهان چوسان قدیم از اون استفاده میکردن و آن کتاب هم کتابی است که راز ساخت زره فولادی در آن نوشته شده .گنج دیگری هم وجود داره که شما باید اونو در درون خودتون پیدا کنین  در بویو امپراطور ناراحته و تمام روز رو مست میکنه مقامات پیشنهاد میکنن که تسو رو به جای امپراطور بر تخت بنشونن اما وزیر اعظم میگه که مردم دوست دارن امپراطور بادستهای خودش تاج را روی سر تسو بذاره اگه اینگونه نباشه مردم مایوس میشن و به شما کمک نخواهند کرد تسو هم میگه من بالاخره پادشاه خواهم شد پس دلیلی نداره که با شتاب، مشروعیت خودم رو از بین ببرم  کتابی که در اون راز ساخت زره آهنی بودبه موپال مو داده میشه تا از روی اون یه زره بسازه اما چون بصورت رمز نوشته شده بود موپال مو نتونست کاری کنه تا اینکه سایونگ بعد از تلاش بسیار موفق به رمز گشایی کتاب میشه  یانگ پو که میشنوه تسو میخواد جای امپراطور رو بگیره تصمیم میگیره خودش زود تر این کار رو بکنه به همین جهت به زوان تو میره تا از هوانگ کمک بخواد  موپال مو حالا که کتاب رمز گشایی شده ، طبق دستور اون مشغول ساختن زره فولادی میشه سخت تلاش میکنه و بالاخره موفق میشه تا یکی مثل اونوبسازه
 جومونگ هم وقتی میبینه که دیگه میتونن ارتش آهنی داشته باشن همه روسای قبایل رو احضارمیکنه و بهشون میگه که مادربرابر مشکلات زیادی مقاومت کردیم ما بایدبه زودی یک ملت بشیم و هان رو از این سرزمین بیرون کنیم
+ پنجشنبه ۱ مرداد ۸۸ ساعت ۱۰:۱۱ |
نظرات (13)
|
|
 |
|
|
|
لیست سریال های کره ای جدید |
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت شصت و هفتم سریال افسانه جومونگ |
قسمت 67 / شصت و هفت جومونگمـــــرگ بـــــانو یـــــــو هــــــااین قسمت خیلی گریه داره ... به جومونگ خبر میرسه که دشمن (بویو) داره از مرزهای جولبون عقب نشینی میکنه و محاصره قطع شده اما جومونگ تصمیم داره به بویو کمک کنه او میگه بویو مردمی داره که الان دارن گرسنگی میکشن و دردهاشون نادیده گرفته شده و اگه با حسن نیت بهشون کمک کنیم ممکنه قبیله هایی که در محاصره وتحریم ما شرکت داشتن به ما بپیوندندو سوسانو داوطلب میشه تا این کار رو انجام بده  سوسانو به بویو میره و امپراطور رو ملاقات میکنه و میگه که جومونگ قصد داره بهشون غذا و تجهیزات پزشکی بده وهیچ دلیلی برای دشمنی با بویو ندارن امپراطور میگه در موردش فکر میکنه. سوسانو یه درخواستی روهم از طرف خودش مطرح میکنه و آن اینکه امپراطور بانو یوها و سویا رو آزاد کنه که امپراطور عصبانی میشه  تسو وقتی از این پیشنهاد جومونگ مطلع میشه سعی داره نهایت استفاده رو از این شرایط بکنه و درخواست میکنه تا جومونگ و امپراطور همدیگر رو در مکانی نزدیک بویو ملاقات کنند  از اونطرف تسو از نارو و سربازهاش میخواد وقتی که جومونگ میاد تابا امپراطور مذاکره کنه اون رو بکشند و اما این صحبتها رو ندیمه بانو یوها میشنوه  سوسانو از طرف جومونگ برای بانو یوها هم هدیه ای آورده بود داخلش پارچه های ابریشمی بود که جومونگ اونها رو فرستاده تا برای پسرش لباس بدوزن. یوها وقتی اونها رو میبینه شروع به شکافتن اونها میکنه که میبینه داخل اونها یه نقشه است .نقشه ای که راه مخفی قصر بویو رو برای فرار نشون میداد  ندیمه یوها هم که صحبتهای تسو رو با افرادش شنیده بود سریعا اونها رو به یوها میگه و بانو یوها هم به سویا میگه که باید آماده بشن تا هرچه زودتز از قصر بیرون برن و این خبر رو که تسو قصد کشتن جومونگ رو داره به گوش اون برسونن  شب که میشه بانو یوها و سویا از راه مخفی قصر بیرون میرن امپراطور که می خواست بره و یوها رو ببینه از نبود اونها باخبر میشه ومی فهمه که اونها فرارکردن و دستور میده تا همه جا رو دنبال اونها بگردن و پیداشون کنند  سربازها همچنان دنبال سویا ویوها بودن که پیداشون کنن بهمین خاطر بانو یوها به سویا میگه که اگه با هم باشن هر دوشون گیر میفتن پس بهتره از هم جدابشن  بانو یوها توسط سربازها دستگیر میشه نارو ازش در مورد سویا میپرسه که جواب نمیده بانو یوها به قصر برگردونده میشه ولی نارو میره تا سویاو یوری رو پیدا کنه  سویا سربازها رو میبینه و مخفی میشه تا سربازها برن ولی در همین موقع پاش سر میخوره و از پشت میفته و از هوش میره  بانو یوها به قصر میره و امپراطور ازش می پرسه که چرا اینکار رو کرده او میگه که اگه حتی جومونگ رو هم نبینه دیگه نمیتونه در کنار اون هم بمونه و میخواد که بره وامپراطور هم میگه اگه بری تو رو میکشم و بانو یوها هم میگه اگه منو بکشی بهتره چون شاید جسمم با تو باشه ولی روحم با هموسو و جومونگه و امپراطور هم بانو یوها رو با کمال بی شرمی متاسفانه میکشه و بدین ترتیب بانو یوها می میره.امپراطور پشیمون میشه اما پشیمونی دیگه فایده ای نداره  و اماچه بلایی سر سویا اومده؟ سویا بعد از مدتی بهوش میاد و با یوری به راهش ادامه میده که ناگهان بر میخوره به ارتش هان که در حال برگشت بودند. سربازهای هان اونها رو دستگیر میکنن و از او در مورد هویتش می پرسن که میگه یه پناهنده است و به علت گرسنگی داره از بویو فرار میکنه و شوهرش هم مرده که هوانگ هم دستور میده تا او را به زوانتو ببرن و تحت حمایت خودش  جومونگ آماده شده که به محل ملاقاتش با امپراطور طبق قرار قبلی بره که بهش میگن بانو یوها و سویا موقع فرار کشته شدن
+ جمعه ۲۶ تير ۸۸ ساعت ۰۳:۵۶ |
نظرات (26)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت شصت و ششم سریال افسانه جومونگ |
قسمت 66 / شصت وشش جومونگدر قسمت قبل گفتیم که جومونگ برای اینکه مردمش رو آروم کنه و بهشون امید بده دستور برپایی یه مراسم بهشتی رو میده در این مراسم بهشتی او از خدایان میخواد تا از مردمش محافظت کنن ولی چون چند روز بودکه زیر برف و باران بود و چیزی هم نخورده بود ناگهان از هوش میره  در بویو خبر اینکه مردم جولبون دارند از گرسنگی و بیماری می میرند و به زودی هم غذا و تجهیزات پزشکی شون تموم میشه به گوش امپراطور میرسه . تسو از امپراطور می خواد که به او اجازه بده که دوباره به جومونگ حمله کنه و او را بکشه که امپراطور میگه تو در غرور و بی دقتی گم شدی و قبلا کار خودت رو انجام دادی احتیاجی به این کارنیست ومن با محاصره جولبون رو شکست میدم  تسو هم ازاینکه ضعیف شده و عقیده هاش در مجلس نادیده گرفته شدن خیلی ناراحته از دست مائورینگ هم عصبانیه که چرابه او گفته جومونگ مرده واونوفریب داده و میخواد مائورینگ رو بکشه که ملکه سر میرسه و مانع میشه  امپراطور تصمیم می گیره توی این شرایطی که مردم جولبون ضعیف وناامید شدن با نیروهای متحد هان و بویو به اونها حمله کنه و باهاشون بجنگه و از تسو و یانگ پو میخواد تا این کار رو انجام بدن .تسو و یانگ پو هم به مرز جولبون حمله میکنن و مردم بیچاره رو قتل عام میکنن  جومونگ که یه مدتی بود بیهوش بود بالاخره بهوش میاد درباره سوسانو می پرسه بهش میگن که اون هنوز بر نگشته و مردم جولبون هم دارن اونجارو ترک میکنن و دشمن هم به مرزهای اونها حمله کرده و مردم رو کشتن  امپراطور وزیر اعظم رو می فرسته تا جومونگ رو راضی کنه که تسلیم بشه وزیر اعظم هم جومونگ رو ملاقات میکنه و بهش پیشنهاد میکنه برای جلوگیری ازجنگ و قتل عام مردم بهتره که تسلیم بشه .او به جومونگ میگه که اونها الان یه ملت بدبختن که آذوقه هم ندارن یک رهبر خوب باید به صدای گریه مردمش گوش کنه و جومونگ هم میگه یک رهبر خوب باید صدای گریه مردمش رو با قلبش بشنوه نه با گوشش و اگه با احترام بمیره بهتر از اینه که با شرم زندگی کنه و تسلیم نخواهد شد  وقتی خبر تسلیم نشدن جومونگ به امپراطور میرسه او دستور حمله به مرزهای جولبون رو میده ودوباره مردم بیچاره قتل عام میشن  دوستان جومونگ ازاو میخوان که به اونها اجازه بده تا به خطوط دشمن حمله کنن و تسو رو بکشن ، اما جومونگ بهشون اجازه نمیده و میگه شما برادرهای من هستید و اگر نباشید من بدون شما نمیتونم ماموریتم رو به انتها برسونم .اگر ما از مرگ نترسیم آنوقت می توانیم یه راه برای فرار از محاصره بیابیم و تصمیم میگیرن با هم به مرزبرن  در مرز می بینند که عده ای از مردم در حال فرار از دست دشمن هستن به اونها کمک میکنن و دشمن رو میکشن ومتوجه میشن که اون آدمها،سایونگ و همراهانش هستن که برگشتن . سایونگ میگه که سوسانو در دره اوگامه وبا وجود محاصره به دنبال راهی برای ورود به جولبونه و آنها را زودتر فرستاده تا جومونگ رو مطلع کنن  جومونگ و سزباز هاش به دره اوگام رفته و با دشمنانی که اونجا رو محاصره کرده بودن می جنگن و راهی برای ورود سوسانو باز میکنن .سوسانو هم با یه عالمه مواد غذایی و تجهیزات پزشکی میاد .وبالاخره اینگونه محاصره شکسته میشه .مواد در اختیار مردم قرار میگیره ونور امیدی در دل همه روشن میشه  خبر پخش شدن مواد غذایی بین مردم جولبون به دربار بویو میرسه امپراطور میگه تحقیق کنید ببینید با وجود محاصره چه کشوری با اونها تجارت کرده و مواد غذایی و غلات بهشون داده؟ومی فهمند که جومونگ از جنوب مواد و تجهیزات رو وارد کرده  اطرافیان و مقامات دربار بویو از امپراطور می خوان با شرایطی که پیش اومده به محاصره تجاری خاتمه بده تا بیشتر متحمل زیان نشن اما یانگ جو میگه که تا جولبون کاملا تجهیز نشده باید به اونها حمله کنیم که امپراطور میگه این امکان نداره چون در وضعیت مالی بدی قرار گرفتیم و یانگ جوهم مجبورمیشه که نیرو هاشو به زوانتو برگردونه  سونگ یانگ هم از جومونگ میخواد بخاطر اینکه بهش شک کرده بوده اونو ببخشه و میگه که همیشه به جومونگ وفاداره و به او خدمت میکنه جومونگ هم میگه که این بحران باعث شد تا مردم جولبون با هم بیشتر متحد بشن و تمام سعیشو میکنه تا یه ملت قوی بسازه
+ پنجشنبه ۲۵ تير ۸۸ ساعت ۱۰:۲۹ |
نظرات (4)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت شصت و پنجم سریال افسانه جومونگ |
قسمت شصت و پنج / 65 جومونگ به اینجارسیده بودیم که تسو ارتش رو آماده کرده تا به جولبون حمله کنه اما قبل از اون میخواد بره و سونگ یانگ رو ببینه و ازش بخواد که عقب نشینی کنه از اون طرف جومونگ هم که رفته بود تا دزدان دریایی رو راضی کنه که براشون مواد غذایی از جنوب بیارن در حال برگشت به جولبونه  تسو ،سونگ یانگ رو ملاقات میکنه .جومونگ هم برمیگرده و از عهد شکنی سونگ یانگ با خبر میشه اما میگه که سونگ یانگ مقصر نیست و چون خودش (جومونگ) هنوز کاری در جهت حل مشکلات تحریم انجام نداده ، سونگ یانگ مجبور به این کار شده .  شخصی که مسئول کشتن جومونگ بود با بانو یوها ملاقات میکنه و بهش میگه که باید عجله کنند و هر چه زودتر آماده فرار بشن چون تسو میخواد به کمک هان به جولبون حمله کنه اما یوها میگه که الان وقتش نیست تو سریع برو واین موضوع رو به جومونگ اطلاع بده  جومونگ تصمیم میگیره بره و شخصا با سونگ یانگ صحبت کنه. سونگ یانگ میگه چون شایعه مردن تو همه جا پیچید همه قبیله ها تصمیم به عقب نشینی گرفتن تا اینجوری از جنگ آسیبی نبینند جومونگ هم میگه فعلا به بقیه قبیله ها در مورد زنده بودن من حرفی نزن و خودت رو هم طرف تسو نشون بده تا این طوری تسو رو فریب بدیم  تسو تصمیم میگیره که با یک گروه ماهر (پیشتاز) قبل از گروه اصلی ( ارتش اصلی ) به جولبن حمله کنه .شخصی که مسئول کشتن جومونگ بود هم از طرف تسو مامور میشه تا بره و تحقیق کنه و در دره ای به تسو ملحق بشه که او هم از این فرصت استفاده میکنه و نزد جومونگ میره و موضوع رو بهش میگه .جومونگ هم به او میگه که تسو رو فریب بده و بگو که ما در پشت دره کمین کرده ایم و آنها به سمت رودخانه بیریو بکشون  جومونگ برای روحیه دادن به ارتشش پیش یاران خودش میره و میگه که از شایعات خبر داره و بخاطر فریب دادن دشمن خودش رو نشون نداده و از اونها میخواد تا متحد باشن وتمام تلاششون را برای پیروزی بکنند
 تسو به همراه گروهش که شامل ماهرترین افراد بودند به راه میفته . طبق قرارشون بوبانو رو میبینند و اون هم تسو رو فریب میده و میگه که افراد جومونگ پشت دره کمین کرده اند و اونها باید از سمت رودخانه حمله کنند که در اینجا ناگهان جومونگ و سپاهش به تسو حمله میکنند و جنگ شروع میشه و در این میان، جومونگ ،تسو رو زخمی میکنه و تسو مجبور به عقب نشینی میشه  جومونگ با اینکه جلوی حمله تسو رو گرفته اما از اینکه مردم طاعون گرفتن و دارن می میرن و هنوز موادغذایی هم بهشون نرسیده خیلی ناراحته .اون یک آیین بهشتی را می اندازه تا دعا کنه و از خدایان کمک بخواد
+ شنبه ۲۰ تير ۸۸ ساعت ۰۶:۴۸ |
نظرات (9)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت شصت و چهارم سریال افسانه جومونگ |
قسمت شصت و چهار / 64 جومونگبه اینجا رسیده بودیم که جومونگ و سوسانو و گروهشون تصمیم گرفته بودند که به سمت اوکجه برن واونجا با نیروهای متحد هان و بویو مبارزه کنندو بعد به کمک دزدان دریایی و کشتی اونها به سمت جنوب رفته تا بدین صورت غذای مورد نیازشون رو تامین کنند.در مبارزه با نیروهای متحد ،آنها موفق به فرار از محاصره میشن.این خبر به گوش نارو میرسه واوهم برای اینکه تسو ناراحت نشه این موضوع رو به تسو نمیگه  از اون طرف تسو که مطمئنه جومونگ مرده سران رو احضار میکنه و بهشون میگه که میخواد به جولبون حمله کنه وزیر اعظم مخالفت میکنه و میگه که با محاصره هم میتونیم جولبون رو شکست بدیم وبا توجه به شرایطی که بویو داره نیازی به جنگ نیست.اما تسو میگه که آدمکشش جومونگ رو کشته و الان جولبون ضعیف شده و بهتر است که به جولبون حمله کنند
 بانو یوها هم که باورش نمیشد جومونگش مرده باشه میاد و مستقیما از امپراطور میپرسه که او هم این موضوع را تایید میکنه . یوها از امپراطور میخواد تا او و سویا رو آزاد کنه و اجازه بده تا اونها برن که امپراطور میگه جولبون به زودی میدان جنگ میشه و امنیت نداره و به انها اجازه نمیده  بریم سراغ جومونگ...اوهم یک تاجر رو که با دزدان دریایی در ارتباطه پیدا میکنه و به او میگه که میخواد تا رییس دزدان دریایی رو ملاقات کنه  جومونگ رییس دزدان دریایی رو میبینه و میگه که فرمانده ارتش داموله و اسمش جومونگه اما او باور نمیکنه و میگه که باید او را امتحان کنه تا مطمئن بشه. دستور میده تا یک کوزه شراب برای جومونگ بیارن و ازش میخوادتا همه رو بخوره و بعد ماری رو به درخت می بنده و ازجومونگ میخواد تا به سمت او نشانه گیری کنه و کوزه آب رو بزنه جومونگ هم درست نشانه گیری میکنه  با این حال رییس دزدان دریایی باز هم حرف جومونگ را نپذیرفته و میگه که اونها سربازان اوکجه هستن و اونها رو بکشید که همین موقع سربازان اوکجه حمله میکنند و جومونگ هم به دزدان کمک میکنه و با سربازان میجنگند  رییس دزدان دریایی که حالا جونش رو به جومونگ مدیون بود به او میگه که چه کاری از دستم برمیاد و جومونگ هم از اونهامیخوادکه به جنوب برن ومواد غذایی بیارن . فرمانده دزدها قبول نمیکنه و میگه که الان باد سردی می وزه و ممکنه کشتی اونها غرق بشه . جومونگ اصرار میکنه ومیگه که اگه با مواد غذایی برنگرده مردمش نابود میشن و از او میخواد تا بهش کمک کنه  از اون طرف بانو یوها هم که براش قبول مرگ جومونگ سخته جلوی در اتاق امپراطور تحصن میکنه و چهار شبانه روز آب و غذا نمیخوره تا شاید امپراطور راضی بشه تا اینکه از حال میره . شخصی که مسئول کشتن جومونگ بود اورا میبیند و به او میگوید که جومونگ نمرده و این فقط یک شایعه است  یانگ جو و تسو همدیگر را ملاقات میکنند و یانک جو از تسو میخواد تا جولبون را بگیره و سر جومونگ رو به او بده تا او هم بتونه اینجوری اعتماد فرمانروا را جلب کنه تسو قبول میکنه با این شرط که یانگ جو هم شرایط رو برای ارتش بویو مهیاکنه  و اما جومونگ ...رییس دزدان دریایی به جومونگ میگه که اگه من کمکتون کنم در واقع دارم روی زندگیم ریسک میکنم باید یک پیشنهاد خوب بهم بدی تا منو راضی کنی که جومونگ هم میگه بیا با هم متحد بشیم زیردستان تو بعد از مرگ روی زمین رها میشن حتی توسط حیوانات وحشی متلاشی میشن .من به شما و زیردستانتون یک شانس میدم برای زندگی  رییس دزدان دریایی به جومونگ میگه که پدرش جزء ارتش دامول بوده و هیچوقت زمانی روکه پدرش مرد و در سرما رها شد رو فراموش نمیکنه و به خاطر آرامش روح پدرش به جومونگ خدمت میکنه  تصمیم گرفته میشه که سوسانو هم با دزدان دریایی بره تا بعنوان تاجر معامله بازرگانی انجام بده .جومونگ به سوسانو میگه که قلبا دوست نداره که اون بره ولی سوسانو میگه که نگران نباشه اون بیهوده نمی میره و برمیگرده و به جومونگ در رسیدن به هدفش کمک میکنه  تسو ارتش رو آماده میکنه و میخواد به جولبون حمله کنه اما قبلش میگه که میخواد تا سونگ یانگ رو ببینه و میگه که اگه سونگ یانگ بفهمه که جومونگ مرده از جنگ اجتناب میکنه از اینور هم جومونگ و افرادش دارن برمیگردن حالاچه اتفاقی میفته بایستی تا قسمت بعدی صبر کنید
+ چهارشنبه ۱۷ تير ۸۸ ساعت ۰۷:۴۴ |
نظرات (11)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت شصت و سوم سریال افسانه جومونگ |
قسمت 63 / شصت و سه جومونگشخصی رو که تسو بعنوان پناهنده فرستاده بود تا جومونگ رو بکشه ، شبانه به محل خواب جومونگ میروه و میخواد که اونو بکشه ، اما در همین موقع سوسانو و سایونگ از راه میرسند و در نتیجه اون موفق به کشتن جومونگ نمیشه  گروه دچار مشکل میشه و سوسانو میگه که هان و بویو با هم متحد شدن و در نتیجه بقیه قبیله ها هم دیگه نمیخوان با ما تجارت داشته باشند و در واقع تجارتشون را با ما متوقف کرده اند .جلسه ای تشکیل میشه و از جومونگ خواسته میشه تا مشکل رو سریعتر حل کنه چون در غیر اینصورت مردم از گرسنگی و بیماری می میرن  در بویو هم امپراطور اعلام میکنه که اگر قبیله ای تسلیم او نشه اول از همه مورد حمله نیروهای متحد هان و بویو قرار میگیره  جومونگ بخاطر حل مشکل تحریم باید هر طوری شده نمک گوسان را وارد کنه که سایونگ مسئول اینکار میشه اما در مسیرشون مورد حمله قرار میگیرند و تمام گروهشون نابود میشه . در نتیجه جومونگ تصمیم میگیره با وجود مسیر طولانی از جنوب مواد غذایی وارد کنه  شخصی که تسو فرستاده بود تا جومونگ را بکشه دوباره شبانه به خوابگاه جومونگ حمله میکنه و جومونگ رو غافلگیرانه میکشه ... خیلی خوب بابا گریه نکنید ، تا میاد که جومونگ رو بکشه ، جومونگ متوجه میشه و اونو دستگیر میکنه  او میگه که از طرف تسو مامور این کار شده واگه جومونگ را نکشه تسو خانواده ی اونو میکشه. جومونگ هم به اون میگه برو و بگو که منو کشتی تا بتونی مادر و خواهرت رو نجات بدی و اونو آزاد میکنه  فرستاده تسو به بویو بر میگرده و میگه که جومونگ رو کشته . اما تسو و نارو باور نمیکنند و از جاسو سشون میخوان تا بیشتر راجع به این موضوع تحقیق کنه  جومونگ میگه که یک گروه دزد دریایی به نام آپرا وجود داره که ما می تونیم به کمک کشتی اونها و تجربیاتشون به سمت جنوب حرکت کنیم و مواد غذایی مون رو تامین کنیم و به همراه سوسانو و یک گروه به راه می افته  جاسوسان تسو اثری از جومونگ پیدا نمیکنند و مطمئن میشند که جومونگ مرده . خبر کشته شدن جومونگ به گوش همه از جمله مادر ( بانو یوها ) و همسرش (سویا ) هم میرسه  تسو از امپراطور میخواد تا اجازه بده که او به جولبون بره و اداره امور را بدست بگیره ، امپراطور هم قبول میکنه  جومونگ و سوسانو و گروهشون در مسیرشون به سمت اوکجه با نیرو های متحد هان و بویو برخورد میکنند که قصد دارند با اونها بجنگند اما اینکه چه اتفاقی میفته بقیه اش را در قسمت شصت و چهارم سریال افسانه جومونگ ببینید
+ يكشنبه ۱۴ تير ۸۸ ساعت ۰۲:۰۲ |
نظرات (8)
|
|
 |
< صفحه قبل
[ 1 ][ 2 ][ 3 ][ 4 ][ 5 ][ 6 ][ 7 ][ 8 ][ 9 ][ 10 ][ 11 ][ 12 ][ 13 ][ 14 ][ 15 ][ 16 ][ 17 ][ 18 ][ 19 ][ 20 ][ 21 ][ 22 ][ 23 ][ 24 ][ 25 ][ 26 ][ 27 ][ 28 ] صفحه بعد >
10
|