|
تبلیغات
|
|
|
 |
سایت اختصاصی سریال افسانه جومونگ ، سرزمین بادها
|
|
|
خلاصه قسمت هفتاد و سوم سریال افسانه جومونگ |
قسمت 73 / هفتاد و سه جومونگ ازدواج سوسانو با جومونگ و اشکهای تلخ سویابعد از اینکه جومونگ زوانتو رو میگیره و گنجهای مقدس رو هم پیدا میکنه میگه حالا وقت اینه که برای گوگوریو قوانین جدیدی رو بنویسیم و از مشاوران چپ و راستش و همچنین سایونگ میخواد تا قوانین رو بنویسندو اونها هم مشغول نوشتن میشن  به مشاوران جومونگ خبر میرسه که روسای قبیله های جولبون جلسات مخفی برگزارمی کنند که از این جلسات جومونگ اطلاعی نداره . یاران جومونگ هم تصمیم میگیرن تا جولبون رو بیشتر تحت نظر بگیرن و بفهمن موضوع چیه ؟  و امادر بویوچه خبره ؟پزشکی که قرار بود در داروی امپراطور سم بریزه موفق به انجام کارش میشه .چون اون سم وقتی با دارو مخلوط میشد قابل تشخیص نبود فرمانده گارد سلطنتی هم متوجه وجود سم نمیشه اما شک میکنه بهمین جهت از پزشک دربار، درمورد چنین سمی سوال میکنه و پزشک هم میگه که چنین سمی در هان وجود داره و فرمانده گارد سلطنتی هم همه ماجرارومی فهمه و به وزیر اعظم هم میگه  مشاوران جومونگ میفهمن که علت تشکیل جلسات مخفی قبیله های جولبون در مورد اینه که کی شاه بشه و جولبون میخواد تا قدرت دست خودش باشه.این موضوع روبه جومونگ هم میگن که اون خیلی عصبانی میشه و میگه من هرگز بخاطر قدرت نجنگیدم  در بویو ، وزیر اعظم که فهمیده بود در داروی امپراطور سم ریخته شده موضوع رو به تسو میگه و تسو هم اون پزشک رو پیدا میکنه و اونو میکشه و به سولان هم میگه که نمی خواد با کشتن پدرش بر تخت بشینه واگر باز تکرار بشه از خطاش نمیگذره  سوسانو همچنان مخالف اینه که ملکه بشه و میگه ما اگر قبل از ساختن سرزمین جدیدمون با هم دشمنی کنیم هان بر ما مسلط میشه و ما برده اونها می شیم ما یه هدف بزرگ داریم و به خونمون قسم خوردیم اما روسای قبایل نمی پذیرن و میگن ما نمیخواهیم جولبون رو قربانی این هدف بزرگ کنیم  دعوا و بحث بین دو گروه طرفداران سوسانو و جومونگ زیاد میشه جومونگ وقتی شرایط رو میبینه همه رو احضار میکنه و میگه که من میخوام وضعیت خودم رو نسبت به تاج وتخت گوگوریو مشخص کنم .من نمیخوام پادشاه گوگوریو باشم  یون تا بال فکری به ذهنش میرسه و میگه اگه جومونگ و سوسانو با هم ازدواج کنن این مشکل حل میشه .قرار میشه خودش با سوسانو صحبت کنه واز مشاوران جومونگ هم میخواد تا با او صحبت کنن  مشاوران جومونگ هم به موپال مو میگن تا بره و با جومونگ صحبت کنه وراضیش کنه تا با سوسانو ازدواج کنه تا این مشکل رو هم اینجوری حل کنن با توجه به اینکه اونها از قبل هم به هم علاقه داشتن و میخواستن با هم ازدواج کنن .موپال مو هم این کارو میکنه  یانگ پو که بویو رو ترک کرده بود به چانگ ان میره اونجا هوانگ رو میبینه ومی خوان با هم متحد بشن و از جومونگ انتقام بگیرن  جومونگ مدتی با خودش خلوت میکنه اما بالاخره تصمیمش رو میگیره و از سوسانو تقاضای ازدواج میکنه و بهش میگه درسته با ازدواجمون هم نمیتونیم چیزی رو که در گذشته از دست دادیم برگردونیم اما ازدواج ما میتونه پایه اتحاد وساختن گوگوریو بشه .با من ازدواج کن  سویا و یوری بالاخره پیداشون میشه اما چه فایده ؟ سویا میبینه مردم همه شادن علت رو میپرسه میگن که امروز روز عروسی جومونگ و سوسانو و همچنین تاسیس گوگوریو یه جومونگ و سوسانو با هم ازدواج میکنن و قسم میخورن که تا آخر عمر در کنار هم باشند  اما یه سویای بیچاره ..باورش نمیشد حالا که بعد از این همه سختی جومونگ رو پیداکرده بود باز هم از دستش داده بود چاره ای نداره جز اینکه بره و خودش رو مخفی کنه
+ شنبه ۱۷ مرداد ۸۸ ساعت ۰۴:۰۶ |
نظرات (43)
|
|
 |
|
|
|
عکس های پشت صحنه سریال افسانه جومونگ |
این دو تا هوو ها رو ببینید ، عکس های بانو یوهای خدا بیامرز و ملکه  عکس (سونگ ایل گوک ) جومونگ ، اویی و عوامل پشت صحنه  ببینید وقتی سوسانو شال میزاره چه شکلی میشه ، بازم بگین سوسانو  عکس دسته جمعی از سوسانو ، اوته ، اویی و سایونگ 
+ شنبه ۱۷ مرداد ۸۸ ساعت ۱۱:۵۱ |
نظرات (44)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت هفتاد و دوم سریال افسانه جومونگ |
قسمت 72 / هفتاد و دو جومونگ یانگ جو می میره ،جومونگ زوانتو رو میگیره . مردم همه در شادی و خوشحالیند.به مناسبت پیروز شدن در جنگ ،جشنی بر پا میکنن و غذا بین مردم پخش میشه . سوسانو و یون تابال هم بین مردمند و باهاشون شادی میکنن  جومونگ با مشاورانش دور هم جمع میشن .جومونگ از همه تشکر میکنه و میگه که بخاطر زحمات و تلاش همه اونهاست که تونستن به چنین جایی برسن و بهشون میگه که شاد باشن اما خودش....  جومونگ خودش ناراحته ،بوبانو رو فرستاده بود که بره و سویا و یوری رو پیدا کنه اما بوبانو میگه که اونها رو پیدا نکرده و احتمالا یانگ پو دروغ گفته .جومونگ میگه :میتونم مرگشون رو باور کنم اما چون هیچوقت نتونستم یوری رو ببینم حسرت میخورم و بعد از بوبانو میپرسه که اون چه شکلی بود و کلی گریه میکنه  تسو شکست خورده به بویو برمیگرده .بسیار عصبیه .به معبد میره و ورق یادبود بانو یوهارو میشکنه .امپراطور میگه این دفعه از خطات چشم پوشی میکنم چون میدونم خیلی ناراحتی ولی دفعه بعد نه.تسو از امپراطور میخواد تا بهش اجازه بده دوباره به جومونگ حمله کنه امپراطور نمی پذیره میگه جومونگ ارتش هان رو شکست داده ،زره آهنی هم دارن و ما نمیتونیم پیروز بشیم .تسو هم میگه که تو هیچوقت به من اعتماد نداشتی امپراطور هم میگه اگه خودسرانه کاری انجام بدی تو رو خائن به حساب میارم  امپراطور از معبد که میاد بیرون ،حالش بهم میخوره خون بالا میاره و سخت مریض میشه . وزیر اعظم ،پزشک دربار و مائورینگ از این موضوع مطلعند و میخوان تا کس دیگه ای نفهمه اما نارو میشنوه...  یانگ پو نمیتونه دلیلی برای خیانتش پیداکنه هر چقدر دنبال سویا میگرده پیداشون نمیکنه به بویو برمیگرده اما ملکه ازش میخواد تا بویورو ترک کنه و بره به هر جایی که میتونه تا از خشم تسو در امان باشه  در زوانتو وقتی پناهنده ها میفهمن که هوانگ با نخست وزیر هان در ارتباطه میخوان اونو بکشن که جومونگ میگه بگذارید از اینها بعنوان گروگان استفاده کنیم تا بقیه پناهنده ها رو آزاد کنیم و همه قبول میکنن  جومونگ و سوسانو تصمیم میگیرن که بانو سولان رو آزاد کنن که به بویو برگرده سوسانوبه سولان میگه تسو بخاطر اینکه حمایت هان رو میخواست با تو ازدواج کرد و حالاکه هان شکست خورده تو برای بویو ارزشی نداری اونها حتی برای آزادیت کاری نکردن پس تورو آزادمی کنیم و سولان به بویو برمیگرده  یون تابال تصمیم میگیره بعنوان فرستاده جولبون به نزد امپراطور هان بره و با هاش معامله کنه .اشراف زاده ها روو تحویل بده و پناهنده ها رو تحویل بگیره  سولان به بویو برگشته بوداز تسو میخواد تا انتقام پدرش رو بگیره تسو بهش میگه که امپراطور مریضه ولی سولان میگه که نمیتونه منتظر بمونه تا امپراطور بمیره و هر کاری از دستش بر بیاد میکنه تا تسو رو بر تخت بنشونه  سولان یه پزشک رو پیدا میکنه و ازش میخواد تا سمی رو که با خودش از چانک ان آورده در داروی امپراطور بریزه و اگر او قبول نکنه اونو میکشه البته یکی از یارای باوفای امپراطوراون پزشک رو میبینه  یون تابال موفق میشه تا معاوضه رو انجام بده و پناهنده ها به زوانتو بر گردونده میشن جومونگ بهشون میگه شما الان صاحب اصلی زوانتو هستید من زوانتو رو به نام قدیمیش توک چون بر میگردونم و به شما کمک میکنم تا در توک چون ساکن بشید  در بین اطرافیان سوسانو صحبت سر اینه که اون باید ملکه بشه چون جومونگ بدون اونها نمیتونست موفق بشه. معاوضه رو اونها انجام دادن، تجارت غذا روهم اونها انجان دادن ولی سوسانو میگه که به جومونگ قول داده تا بعنوان پادشاه گوگوریو بهش خدمت کنه  پیرمردی پیش جومونگ میاد ومیگه که تاریخ نگاره .او میگه که گنج مقدسی رو که متعلق به پادشاهان چوسان قدیم بوده و او آن را مخفی کرده بوده میخواد به جومونگ نشون بده واون نشان الان در کتابخانه است جومونگ نشان رو میبینه روی آن الفبای چوسان قدیم نوشته شده بودو خیلی هیجانزده میشه  جومونگ کمان دامول،زره آهنی و آینه مقدس ،سه گنج باارزش چوسان قدیم رو کنار هم میگذاره مراسم مذهبی برپا میکنن واز خدایان میخوان تا ازمردم جولبون و چوسان حفاظت کنه
+ شنبه ۱۷ مرداد ۸۸ ساعت ۱۱:۳۷ |
نظرات (5)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت هفتاد و یکم سریال افسانه جومونگ |
قسمت هفتاد و یک / 71 جومونگ وقتی جومونگ موفق میشه که به زوانتو نفوذ کنه ، برخی از شاهزاده های هان که در زوانتو بودن از جمله هوانگ ، قصد فرارداشتن ، که جومونگ اونها رو دستگیر میکنه .پناهنده ها از جومونگ میخوان تا اجازه بده که خودشون ،اشراف زاده ها رو بکشن اما جومونگ میگه که بگذارید اونها رو به همون اندازه ای که شما سختی کشیدید مجازات کنم و از اونها برای نجات بقیه پناهنده ها استفاده کنم  سولان هم که همراه تسو به زوانتو اومده بود موقع فرار دستگیر میشه . اویی از جومونگ میخواد که سولان رو بخاطر اذیت و آزاری که در حق سویا و یوری کرده اونو بکشه اما جومونگ باهاش با احترام رفتار میکنه ولی بهش میگه بدون که مرگ در انتظار توست  یانگ جو وقتی مطلع میشه جومونگ به زوانتو حمله کرده بسیار عصبانی میشه .اونها نمی دونن اونجا بمونن یا به دشمن حمله کنن . نارو موافقه که به دشمن حمله کنن و بعد در فرصت مناسب زوانتو رو پس بگیرن اما اونها میگن که ما باید اول زوانتو رو پس بگیریم و سولان رو نجات بدیم خلاصه اینکه سردر گمند و نمی دونن چه کار کنن؟  سوسانودر اردو گاه جولبون منتظر دستور جومونگه .آماده حمله هستن و منتظرن ببینن که یانگ جو چه میکنه و تصمیم گرفتن که ارتش رو تقسیم کنن و از همه جهات به یانگ جو حمله کنن
 یانگ پو به بویو برمیگرده ، همه از اینکه اودر جولبون بوده خبر داشتن و او هم میگه که رفته بوده تا با جومونگ معامله کنه که به هان حمله نکنه و با بویو هم پیمان بشه اما کارش فایده ای نداشته و جومونگ نپذیرفته ملکه میگه که تسو به این آسونی او را رها نمیکنه و بهتره به فکر چاره ای باشه چون همه مقامات هم فکر میکنن که او قصد خیانت داشته  جومونگ میدونه که دشمن نمیتونه تصمیم بگیره به همین جهت نقشه ای میکشه .میگه که به یانگ جو نامه ای میدیم و ازش میخواهیم که تسلیم بشه یانگ جووقتی نامه رو ببینه عصبانی میشه و میخواد با ما بجنگه و مارو به سمت کمین گاهشون بکشونه اما ما تا کمین گاهشون نمی ریم واینطوری کمین گاهشون لو میره  نقشه اجرا میشه در نامه ای که جومونگ برای یانگ جو میفرسته بهش میگه که سولان و بقیه اشراف زاده ها در دستان او هستن و بهتره که خودش رو تسلیم کنه . تسو پیشنهاد میکنه که یه جنگ ترتیب میدیم اما نه یه جنگ واقعی و جومونگ رو به سمت دره ای که کمین گاه است میکشونیم  شرایط و اوضاع طبق خواست جومونگ پیش میره . تسو ویانگ جو با ارتششون به راه می افتن جومونگ هم نیروهاشو آماده میکنه با هم رودر رو میشن تسو اول حمله میکنه و بعداز مدتی طبق نقشه ای که کشیده بودن دستور عقب نشینی میده تا جومونگ رو به سمت دره بکشونه جومونگ هم دنبالش میره اما نرسیده به دره برمیگرده  نیروهای دشمن در کمین گاه منتظر جومونگند که میبینن از اونها خبری نیست تسو میگه در کمین بمونید چون یانک جو هم اونها رو به سمت کمین گاه میاره یانگ جو هم بعد از اینکه مدتی با ارتش جولبون میجنگن دستور عقب نشینی میده امادر کمین گاه هر چقدر منتظر میمونن خبری از جومونگ نیست اونها میفهمن که جومونگ از نقشه اونها با خبره حالا جومونگ حدس میزنه که احتمالا دشمن عقب نشینی میکنه و میگه موقعی که اونها رفتن ما به کمین گاهشون حمله میکنیم و دشمن رو نابود میکنیم دشمن هم فکر میکرد چون جومونگ از وجود اونها در اونجا خبر داره احتمالا حمله نمیکنه که ناگهان ارتش جولبون حمله میکنه و همه اونها رو نابود میکنن  به سوسانو هم خبر میرسه که به جومونگ باید بپیونده . موقعی که دشمن در حال عقب نشینی بود ارتش جولبون حمله میکنه ، چون ارتش جولبون زره آهنی پوشیده بود ، ارتش هان نمی تونست اونها رو بکشه . یانگ جو و تسو میبینن شرایط خیلی بده می خوان فرار کنن که جومونگ به پای یانگ جو تیر میزنه و فقط تسو موفق به فرار میشه  یانگ جو اسیر شده بود جومونگ بهش فرصت میده و میگه که اگه با اعترافاتت به من کمک کنی تا هان رو بیرون کنم من زندگیت رو بهت میبخشم که یانگ جو میگه منو بکش و جومونگ هم اونو میکشه
+ شنبه ۱۰ مرداد ۸۸ ساعت ۱۰:۴۹ |
نظرات (17)
|
|
 |
|
|
|
تمرین سونگ ایل گوک ( جومونگ ) با تیم والیبال سایپا |
"سانگ ایل گوگ" بازیگر نقش جومونگ در سریال افسانه جومونگ همراه با بازیکنان تیم سایپا که برای حضور در تورنمنت بین المللی کره جنوبی به بوسان سفر کرده اند، تمرین کرد. به نقل از مهر، این بازیگر که تعطیلات خود را در شهر بوسان کره جنوبی سپری می کند، صبح امروز (سه شنبه ) همراه با بازیکنان تیم والیبال سایپا در سالن وزنه هتل لوته بوسان به انجام تمرینات کششی و وزنه پرداخت.
 اکثر بازیکنان و کادر فنی تیم سایپا با " سانگ ایل گوگ " عکس یادگاری گرفتند و او با خوش رفتاری از ابراز علاقه مردم ایران به جومونگ تشکر کرد. این گزارش حاکی است؛ این مواجه که تنها چند ساعت مانده به برگزاری مسابقه حساس تیم های سایپا و هیوندای قهرمان لیگ کره جنوبی برگزار شد تاثیر مطلوبی بر روحیه بازیکنان سایپا گذاشت. " سانگ ایل گوک " در حاشیه این تمرین گفت که قصد دارد ماه آینده به ایران بیاید و مقدمات این سفر را نیز آغاز کرده است. وی همچنین از علاقه مردم ایران به سریال افسانه جومونگ ابراز خوشحالی کرد و گفت از اینکه با بازیکنان ایرانی در یک محل اسکان دارد خوشحال است.  بازیگر نقش جومونگ در تمرین صبح دیروز خود پس از دویدن بر روی دستگاه " تریدمیل" به انجام تمرینات با وزنه پرداخت. وی 38 سال دارد و از بازیگران مطرح کره جنوبی به شمار می رود. این بازیگر همچنین گفت که به ورزش های گلف ، شنا، شمشیر بازی و کوه نوردی علاقه مند است.
+ جمعه ۹ مرداد ۸۸ ساعت ۰۶:۴۵ |
نظرات (21)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت هفتاد سریال افسانه جومونگ |
قسمت 70 / هفتاد جومونگ یانگ پو ،سویا و یوری رو گروگان گرفته بود تا با جومونگ معامله کنه .جومونگ تردید داشت نمی دونست چه کار کنه؟سوسانو بهش میگه که اگه پایبند اخلاقیات نباشه ونتونه همسر و فرزندش رو نجات بده حتی مردم هم ازش نمیخوان که یه ملت جدید رو پایه ریزی کنه .بهتره شرط یانگ پو رو قبول کنه  جومونگ شرط یانگ پو رو می پذیره اما خودش هم یه شرطی داره .به یانگ پومیگه اول باید مطمئن بشیم که تو راست میگی یا نه ؟اگر راست گفتی شرط تو رو می پذیرم به خاطر همین یانگ پوروبعنوان گروگان در جولبون نگه میداره از اون طرف ماری رو به زوانتو می فرسته تا مطمئن بشه که سویا و یوری زنده اند  در بویو تسو مقامات رو احضار میکنه و میگه که امپراطور در شرایط خوبی به سر نمیبره و تصمیم گیری با منه .من میخوام به هان کمک کنم و نیروی کمکی برای اونها بفرستم از اونور جاسوسها هم براش خبر میارن که یانگ پو در جولبون دیده شده .تسو خیلی عصبانی میشه و خیلی دلش میخواد بدونه علت این کار یانگ پو چیه و شک میکنه که نکنه یانگ پو داره بهشون خیانت میکنه  یانگ پو قصد داره تا زمانی که در جولبونه ازفرصت نهایت استفاده رو بکنه و از کار هایی که اونها دارن میکنن سر در بیاره  گفتیم سویا و یوری در انباری زندانی شده بودن اما یه شب که یوری تب داشت وسویا از پزشک خواسته بود تا جون فرزندش رو نجات بده شرایطی پیش میاد که موفق به فرار میشه اما از فرار اونها یانگ پو خبر نداره  ماری که رفته بود تا سویا و یوری رو ببینه چون اونها فرار کرده بودن موفق به دیدنشون نمیشه فکر میکنه که حتما یانگ پو دروغ گفته سربازهای یانگ پو بهش حمله میکنن ماری زخمی میشه ولی از دستشون فرار میکنه  ماری به جولبون برمیگرده و به جومونگ میگه که سویا رو ندیده احتمالا یانگ پو دروغ گفته وبرا ی جاسوسی اونجا اومده . اطرافیان جومونگ ازش میخوان تا یانگ پو رو بکشه اما جومونگ او را آزاد میکنه و بهش میگه اینجا دیگه رابطه ما تموم شده  اویی و موگل که بین پناهنده هارفته بودن الان خودشون هم با اونها زندانی شدن .نمی دونن چه کار کنن اویی میگه که ما نمی تونیم پناهنده ها رو ول کنیم چون همه شون می میرن و ما تا لحظه آخر باهاشون باید بمونیم  تسو با 500سرباز برای کمک به هان به نزد یانگ جو میره اونها میدونن که تعداد سربازهاشون کمه و سربازها هم چون حقوق نداره هیچ انگیزه ای برای جنگیدن ندارن نقشه ای میکشن تسو پیشنهاد میده که یانگ جو اعلام کنه که اگه برای جنگ داوطلب شدن و در جنگ شرکت کردن می تونن جولبون رو غارت کنن حتی می تونن تا 10تا زن هم بگیرن  ماری که میبینه از اویی و موگل خبری نشده خودش به زوانتو میره تا ازشون خبری بدست بیاره و میفهمه که یانگ جو اونها رو زندانی کرده و میخواد ازپناهنده ها در جنگ استفاده کنه  جومونگ میگه ما هدفمون نجات جان پناهنده هاست پس من به همراه گروهی ماهراز پشت به دشمن حمله میکنم و اول پناهنده ها رو نجات میدیم  جومونگ لباس رزم میپوشه و آماده میشه برای جنگ. از خدا میخوادکه به اون کمک کنه و از سربازهاش هم محافظت کنه  دشمن وقتی میفهمه جولبون داره حمله میکنه راههای ورودی رو مسدود میکنه اما جومونگ با عبور از یک کوه راه نفوذ رو پیدامیکنه پناهنده ها رو نجات میده و ازشون میخواد تا با اوباشن  یانگ جو منتظر رسیدن پناهنده هاست که بهش خبر میدن جومونگ پناهنده ها رو نجات داده و به کشورشون هم نفوذ کرده حتی اسلحه ها رو هم غارت کرده  به سوسانوهم خبر پیروزی جومونگ میرسه خوشحال میشه و اونها هم آماده نبردند و منتظر دستور جومونگ هستن تصمیم دارن موقعی که دشمن در حال استراحته با تمام قدرت بهش حمله کنن  شاد و پیروز باشید
+ پنجشنبه ۸ مرداد ۸۸ ساعت ۰۹:۰۲ |
نظرات (5)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت شصت ونهم سریال افسانه جومونگ |
قسمت 69 / شصت و نه جومونگ در قسمت قبل گفته بودیم که جومونگ تمام روسای قبایل رو دور هم جمع میکنه و بهشون میگه که باید متحد بشن و هان رو بیرون کنن .در نتیجه شروع می کنن به آماده سازی سربازهاشون .سربازها رو تعلیم میدن و سخت تمرین میکنن تا بتونن در جنگ پیروز بشن و دشمن رو بیرون کنن  واما در دربار بویو چه خبره؟امپراطورهمچنان مست میکنه . وزیر اعظم ازش میخواد که قوی باشه چون مردم امیدشون به اونه .از اون طرف جاسوسها هم خبر میارن که جولبون قصد داره به زوانتو حمله کنه . وزیر اعظم و تسو تصمیم می گیرن که حتما به هان کمک کنن و میگن که اگه هان شکست بخوره جومونگ به ماهم حمله میکنه و ما برای اینکه خودمون رو متعادل کنیم به هان نیاز داریم و هرجور شده باید به هان کمک کنیم  خبراینکه جولبون میخواد به زوانتو حمله کنه به گوش یانگ جونگ هم میرسه . سعی میکنه تا از قبیله های اطراف کمک بخواد .اویی و موگل هم که برای تحقیق به زوانتو رفته بودن متوجه میشن که زوانتو از حمله اونها خبر داره و به جومونگ اطلاع میدن  گروهی ازمردم جولبون از جومونگ میخوان که بهشون اسلحه بده تا در جنگ شرکت کنن و جومونگ میگه که من شما رو می فهمم اماشرکت در جنگ تنها راه کمک نیست و پشتیبانی و حفاظت از خانه ها بسیار مهم تر از جنگیدنه و شما از این به بعد گروه حافظت از خونه ها هستید و اینطوری اونها رو راضی میکنه  جومونگ میدونست که پناهنده ها از دست یانگ جو ناراضیند از ماری و موگل میخواد تا در بین پناهنده ها برن و قبل از حمله، پناهنده ها رو تحریک کنن و اینجوری دشمن رو بهم بریزن  یانگ جو هم وقتی میشنوه مردم عادی دارن به جومونگ بعنوان نیروی پشتیبان کمک میکنن خودش هم تصمیم میگیره تا از پناهنده ها در جنگ استفاده کنه و اینجوری جومونگ روهم مجبور کنه که بهشون حمله نکنه  یانگ پو که رفته بود به زوانتو تا از هوانگ کمک بخواد ناگهان یوری و سویا رو میبینه وباورش نمیشد که اونها زنده باشن و میگه این هدیه ای که خدایان به ما دادن و یه نقشه هایی داره  اون (یانگ پو) دستور میده تا شبانه سویا و یوری رو بدزدند و اونها رو در جایی زندانی میکنه و قصد داره از اونها بعنوان گروگان استفاده کنه و با جومونگ معامله کنه  اویی و موگل که لباس پناهنده ها رو پوشیده بودن و بین اونها رفته بودن به پناهنده ها میگن که از طرف دامول اومدن و به جومونگ خدمت کنن  اما یه روز که پناهنده ها میخواستن برن به اردوگاه کار،سربازها جلوی اون ها رو میگیرن و میگن که ماداریم با جولبون وارد جنگ میشیم و شما بایدبعنوان نیروی حفاظتی خط جلوارتش هان در جنگ شرکت کنید واگر کسی خواست فرار کنه اورابکشید  یانگ پو که حالا سویا و یوری رو زندانی کرده بود جراتش زیاد میشه به جولبون میره و به جومونگ میگه که اومده تا باهاش معامله کنه .سویا و یوری رو سالم بهشون بر میگردونه به شرط اینکه اولا به هان حمله نکنن و عوض اون به بویو حمله کنن و دوم اینکه بعد از اینکه بویو رو گرفتن به اون تحویل بدن. جومونگ چه تصمیمی میگیره ؟؟ قسمت هفتاد سریال جومونگ رو حتما از این سایت ببینید
+ شنبه ۳ مرداد ۸۸ ساعت ۱۱:۰۳ |
نظرات (9)
|
|
 |
< صفحه قبل
[ 1 ][ 2 ][ 3 ][ 4 ][ 5 ][ 6 ][ 7 ][ 8 ][ 9 ][ 10 ][ 11 ][ 12 ][ 13 ][ 14 ][ 15 ][ 16 ][ 17 ][ 18 ][ 19 ][ 20 ][ 21 ][ 22 ][ 23 ][ 24 ][ 25 ][ 26 ][ 27 ][ 28 ] صفحه بعد >
9
|