شاه یوری جسه ای تشکیل میده و میگه که میخواد تمام روسای قبایل خائن رو بکشه که سانگا ازش میخواد که مانند جومونگ باشه و از درگیری داخلی پرهیز کنه و همه رو ببخشه یوری هم میپذیره اما یه شرط داره و اون هم اینکه همه ی قبایل باید زیر نظر او باشن و بدون اجازه ی او نباید کاری کنن درضمن فرزندان پسرشون رو هم باید به نزد او بفرستن که همه قبول میکنن

ملکه که خیلی وقت بود داشت درد میکشید بالاخره بچه اش به دنیا میاد و یوری صاحب یه فرزند پسر میشه
برای نامگذاری شاهزاده ی تازه به دنیا اومده قصد دارن اونو به معبد ببرن که میبینن ساحره اونو برده و از قصر رفته

شاه یوری دستور میده تا ساحره رو پیدا کنن .ساحره رو پیدا میکنن و شاه یوری به معبد میره تا ساحره رو ملاقات کنه و دلیل این کارش رو ازش بپرسه

ساحره قصد کشتن نوزاد رو داره او میگه که این نوزادسرنوشت نفرین شده ای داره و خدایان میخوان تا اون نابود بشه اون کسیه که گوگوریو رونابود میکنه پدر و برادرش رو میکشه پس باید کشته بشه و از شاه یوری میخواد تا این کار رو انجام بده ..یوری چه میکنه آیا میتونه بخاطر کشورش دست از علاقه و مهر پدریش برداره یا نه؟
تا قسمت بعدی....